مرتضى راوندى

170

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مطالبه مىشد . مأمورين شاهى با شلاق و شكنجه ، روستاييان را مجبور مىكردند آخرين باقيماندهء اثاثه و مايلزم زندگى خود را هم تسليم كنند . در بسيارى از نواحى ، كشاورزان بدرجه‌اى از فقر و تنگدستى مىرسيدند كه مزيدى بر آن متصور نيست . سياست مالياتى دولت شاه صفوى نه تنها به ريشه و اساس كشاورزى لطمه مىزد بلكه به حرف و بازرگانى نيز زيان وارد مىآورد . در نتيجهء كم شدن قوه خريد ، اكثريت پيشه‌وران و ارباب حرف نيز از كار خود بهرهء كافى نمىبردند و عوايد فئودالها نيز تا حد زيادى كاهش يافت . گذشته از شكستى كه در زمينهء كشاورزى و فعاليتهاى كوچك صنعتى نصيب مردم شده بود ، در نتيجهء تقليل حمل كالاهاى ترانزيتى از جاده‌هاى كاروانى و برى ، عوايد گمركى نيز بسيار كم شده بود و بيشتر حمل كالاها از طريقهء دماغهء اميد و دور افريقا كه در سال 1498 ميلادى ( 904 هجرى ) كشف شده بود صورت مىگرفت . قراردادهاى بازرگانى كه در عهد شاه سلطان حسين با فرانسه منعقد گرديد ، بمراتب از قراردادى كه قبلا با هلند منعقد شده بود زيانبخشتر بود ، ولى قبل از آنكه دولت فرانسه از اين قرارداد سود جويد ، حكومت صفويه سقوط كرد . در چنان شرايطى ، شاه و درباريان ، علىرغم تقليل درآمد خزانه ، حتى انديشه امتناع از زندگى پرتجمل را هم به خاطر راه نمىدادند . مخارج دربار روزبروز فزونى مىگرفت ، كاخهاى نو براى شاه ساخته مىشد ، به اروپا جامهاى آيينه و ظروف با رفتن و ديگر اشياء تجملى سفارش مىشد . شاه ، بيش از همه‌چيز ، سر گرم امور حرمسراى خود بود و اميران و حكام ايالات برقابت با يكديگر برخاسته به منظور ارضاى حس زن دوستى شاه ، زيباترين دختران اتباع قلمرو خود را به زور گردآورده به حرمسراى شاه و حرم بستگان او مىفرستادند . » « 1 » در دوران حكومت شاه سلطان حسين و پس از تسلط افغانها شيرازهء امور اقتصادى و معيشتى مردم درهم ريخت . در اين جريان ، بيش از همه ، كشاورزان رنج بردند . « تنها در اصفهان ، قريب هزار قريه ( يعنى دو ثلث قراء ) بدون كشت و بىسكنه ماند . سدها و بندها و كاريزها و ديگر مؤسسات آبيارى خراب شد . بسيارى از روستاييان به دست لشكريان دشمن ، از پا درآمدند يا توسط تركان عثمانى به اسيرى و بردگى برده شدند و يا از گرسنگى و بيمارى ( دو رفيق جدا نشدنى ) جان دادند . شهرها ، بطور عموم و بويژه در مغرب و داخل ايران ، خراب شده بود . اصفهان و شيراز و قزوين و يزد و تبريز دستخوش غارت شده بود و بيش از دو ثلث جمعيت خود را از دست داده بودند . شيخ محمد على حزين كه شاهد عينى وقايع بود ، مىگويد كه چون وارد تبريز شد ، ديد شهر ويران و تقريبا خالى از سكنه است . بنا به گفتهء او ، وضع سراسر آذربايجان ( ايران ) كه زمانى ثروتمند بود و نفوس فراوان داشت ، چنين بود و فقر و تنگدستى مردم و ويرانى خاك عراق هم به حدى بود كه به وصف نمىآيد . تقليل شديد قدرت خريد روستاييان و شهريان منجر به انحطاط بازرگانى و پيشه‌ها گشت . پرورش ابريشم و نوغاندارى ، در گيلان ، به گفتهء هانوى ، تا يك ششم تقليل يافته بود .

--> ( 1 ) . همان . ص 575 - 571 ( به اختصار ) .